ویکی واژه
درهمش (جمع درهمشها)
یه عمل یا فرآیند درهمیدن چند چیز متفاوت: درهمش کدهای جدید در مخزن نرمافزار باعث موفقیت بزرگ در کسبکارمان شد.
درهمش (جمع درهمشها)
یه عمل یا فرآیند درهمیدن چند چیز متفاوت: درهمش کدهای جدید در مخزن نرمافزار باعث موفقیت بزرگ در کسبکارمان شد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حصولگنج دنیا از بلا ایمن مباش نقش روی درهمش جز پیچوتاب مار نیست
💡 گاه پهنش واکشد بر تختهای درهمش آرد گهی یک لختهای
💡 خامش بیان سر مکن خامش که سر من لدن چون میزند اندرهمش کالصبر مفتاح الفرج
💡 مهر پانصد درهمش دادم قرار زود ای قنبر برو درهم بیار
💡 آن دیده پر آبش و آن آه آتشین آن قلب پر ز حسرت و آن حال درهمش
💡 چو زلف درهمش درهم از آنم که بوی او به از مشک و عبیرست