لغت نامه دهخدا
خیسانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) نقوع و مصفای از هر داروی در آب قرار داده شده. ( ناظم الاطباء ). نقیع. منقوع. ترنهاده. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خیسانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) نقوع و مصفای از هر داروی در آب قرار داده شده. ( ناظم الاطباء ). نقیع. منقوع. ترنهاده. ( یادداشت بخط مؤلف ).
( اسم ) خیس شده مرطوب.
نقوع و مصفای از هر داروی در آب قرار داده شده.
{maceration} [گیاهان دارویی] گیاه یا پودر آن که با هدف استخراج مادۀ دارویی در دمای محیط در درون حلّال قرار داده شده است
چکانش یا انفوزیون ( به انگلیسی: infusion ) در پزشکی به تزریق قطره ای ماده ای، مانند محلول نمکی یا قندی به سیاهرگ یا بافت را گویند.
معمولاً اصطلاح انفوزیون را برای داروهایی به کار می برند که تزریق وریدی سریع آنها موجب بروز عوارض می شود مانند نیتروگلیسیرین وریدی یا آمینوفیلین.
انفوزیون همچنین یک روش تولید چای گیاهی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نخود و سیر هر دو پتاسیم بالایی دارند؛ پس میتوانید مقدار بیشتری از آنها را مورد استفاده قرار دهید. اما از آنجا که نخود بسیار نفاخ است، بهتر است آن را مدت بیشتری خیسانده و کاملاً بپزید. در ضمن، دوغ کمنمک را برای پخت آشتان انتخاب کنید.
💡 نمایش مشابهی نیز وجود دارد به این ترتیب که کاغذی در محلول پرمنگنات قلیایی شده خیسانده میشود، سپس با اکسید شدن کاغذ و کاهش پرمنگنات، همان تغییرات رنگی ایجاد میشود.