لغت نامه دهخدا
خیبت. [ خ َ ب َ ] ( ع اِمص ) خسران. زیان کاری. ( یادداشت مؤلف ). خیبة. || نومیدی. ناکامی. ناکامروایی. ( یادداشت مؤلف ): کفشگر در معرض تعارض دو حال سر تفکر بگریبان حیرت فرو برد حال قدیم از سفاهت و بدیها او را ترهیب و تهدید می نماید و غریمت خود یاد می کند خیبت و نومیدی مقرر می کند... ( از ترجمه محاسن اصفهان ). خیبت و نومیدی مقرر شد. ( از ترجمه محاسن اصفهان ).
خیبة. [ خ َ ب َ ] ( ع مص ) ناامید گردیدن. || زیان کار شدن. || کافر و ناسپاس گردیدن. || نرسیدن بمطلوب. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خیبة. [ خ َ ب َ ] ( ع اِمص ) نومیدی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
- امثال:
الهیبة خیبة؛ چون بترسی بنومیدی بازگردی. ( منتهی الارب ).
- خیبة لزید؛ دعای بد است مر زید را. ( منتهی الارب ).