خوشوقتی
مترادفها
خوشی، شادی، شادمانی
لغت نامه دهخدا
خوشوقتی. [ خوَش ْ / خُش ْ وَ ] ( حامص مرکب ) شادی. سرور. شادمانی. ( یادداشت مؤلف ). || رضایت. رضا. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
شادی سرور
جمله سازی با خوشوقتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 باد از کوی تو می آید و ما خوشوقتیم غم و اندوه گذشتست و صفا می آید
💡 خنده برق است بر خوشوقتی گردون دلیل سایه ابرست بر روی زمین دام نشاط
💡 در بهشت و عشاق جوان نهایت خوشوقتی جنسی و مواد مخدر را تجربه میکنند.
💡 به خوشوقتی زید نازان مه و سال به کام دل چو رام صاحب اقبال
💡 خوشوقتی خلق از دل شادست ولیکن خوشوقت دلی کز غم عشق تو حزین است
💡 سخن ز دست نوازش زند به دل ناخن که ساز باعث خوشوقتی از نواختن است