خشنگ

لغت نامه دهخدا

خشنگ. [ خ َ ش َ ] ( اِ ) داغ سر. || سر کچل. || کچلی. ( برهان قاطع ). || مردم کچل. ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ):
خاشاک وار بر سر آب آمد آن خشنگ.سوزنی.

فرهنگ معین

(خَ شَ ) (ص. ) کچل.

فرهنگ عمید

کچل.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کچل کل افرع.

ویکی واژه

کچل.

جمله سازی با خشنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زمین را به بخشنگی یار نیست چنان نیز دارنده زنهار نیست

💡 شد میر رود نیل چو در نیل غرق شد خاشاک وار بر سر آب آمد آن خشنگ

باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز