خسیسه

لغت نامه دهخدا

( خسیسة ) خسیسة. [ خ َ س َ ] ( ع اِمص ) فرومایگی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).یقال: رفعته من خسیسته؛ برداشتم او را از فرومایگی او؛ ای فعلت به فعلا یکون فیه رفعته. ( منتهی الارب ).
- خسیسةالناقة؛ دندانهای ماده شتر. ( منتهی الارب ). و یقال: «جاوزت الناقة خسیستها» و ذلک فی السنه السادسة اذا القت ثنیتها. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
خسیسه. [ خ َ س َ ] ( ع ص ) مؤنث خسیس. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). ج، خَسائس، خساس. رجوع به «خسیس » شود.

فرهنگ معین

(خَ س ) [ ع. خسیسة ] (ص. ) مؤنث خسیس، ج. خسایس.

فرهنگ فارسی

(صفت ) مونث حسیس جمع: خسائس (خسایس ).
فرومایگی یقال: رفعته من خسیسه برداشتم او را از فرومایگی او.

ویکی واژه

خسیسة
مؤنث خسیس،
خسایس.

جمله سازی با خسیسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و کسی که همت او عالی باشد به امور جزئیه سر فرود نیاورد و به طمع منافع خسیسه دنیویه خود را نیالاید و از بیم مضرت و خطر، دست از مطلوب خود باز ندارد.

💡 و چگونه عاقل دست از چنین مرتبه ای برمی دارد به جهت مشغول شدن به فضول دنیا و امور خسیسه این عاریت سرا، که نه آن را بقائی، و نه با کسی وفائی کرده کسی زیاده از نصیب خود نخورده، و از اینجا چیزی با خود همراه نبرده.

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
جدا یعنی چه؟
جدا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز