خردما

لغت نامه دهخدا

خردما. [ خ ُ دَ ] ( اِ ) جانوری است خوش آواز و خوشرنگ. ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ):
خجسته را بجز از خردما ندارد گوش
بنفشه را بجز از کرکرک ندارد پاس.منوچهری.باز مرا طبع شعر سخت بجوش آمده ست
کِم سخن عندلیب دوش بگوش آمده ست
از شغب خردما لاله بهوش آمده ست
زیر ببانگ آمده ست بم بخروش آمده ست.منوچهری.زرد گل بیمار گردد فاخته بیمارپرس
یاسمین ابدال گردد خردما زائر شود.منوچهری.

فرهنگ معین

(خُ ) (اِ. ) جانوری خوش آواز و خوش رنگ.

فرهنگ فارسی

مرغی خوش آواز خوش رنگ

ویکی واژه

جانوری خوش آواز و خوش رنگ.

جمله سازی با خردما

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از شغب خردما لاله به هوش آمده‌ست زیر به بانگ آمده‌ست بم به خروش آمده‌ست

💡 جان سپاریم بدان باده جان دست نهیم پیشتر زانک خردمان سوی افسانه برد

💡 ز دشمن بپرهیز باشد کسی که مغزش خردمایه دارد بسی

💡 زردگل بیمار گردد، فاخته بیمار پرس یاسمین ابدال گردد خردما زائر شود

💡 خجسته را به جز از خردما ندارد گوش بنفشه را به جز از کرکما ندارد پاس

پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز