حسران

لغت نامه دهخدا

حسران. [ ح َ ] ( ع ص، اِ ) حسیر. حسر. آرمان خوار. ( مهذب الاسماء ). دریغخوار. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ معین

(حَ ) [ ع. ] (ص فا. ) آن که حسرت برد، افسوس خور.

ویکی واژه

آن که حسرت برد، افسوس خور.

جمله سازی با حسران

💡 و دیگر غرض از بیان سلوک اثبات حجت است و بر بطالان وهواپرستان و بهیمه صفتانی که همگی همت خویش را بر استیفای لذات و شهوات بهیمی و حیوانی و سبعی صرف کرده‌اند و چون بهایم و انعام به نقد وقت راضی شده و از ذوق مشارب مردان و شرب مقامات مقربان محروم مانده و از کمالات دین ودرجات اهل یقین به صورت نماز و روزه غافلانه آلوده آفات بیکرانه قناعت کرده تا فردا نگویند چون دیگر متحسران که ما از دولت این حدیث بیخبر بودیم «لوکنا تسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب‌السعیر».