جرنده

لغت نامه دهخدا

جرنده. [ ج ِ رَ دَ / دِ ]( اِ ) استخوان نرمی است که در سر شانه گوسفندی باشدو آن را میتوان جاوید ( جوید ) و به عربی غضروف خوانند. ( از برهان ) ( آنندراج ). غضروف که قسمی از استخوان نرم و قابل انعطاف است و دارای ارتجاعیت بسیار است وبخصوص در سر استخوانها وجود دارد. ( ناظم الاطباء ).
جرنده. [ ] ( اِخ ) تنکابن مرکز بلوک رحمت آباد در اطراف رشت گیلان است.

فرهنگ معین

(جِ رَ دِ ) (اِ. ) غضروف.

فرهنگ عمید

غضروف.

ویکی واژه

غضروف.

جمله سازی با جرنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عمرم تمام ظلمت هجرنده اولده طی لعلندن ایتمه شربت حیوان مضایقه

💡 قنات های جاری روستا آراسنج و جیرینده(یا جرنده) مظهر صفا و زلالی و جوشش زندگی هستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران