لغت نامه دهخدا
جان گیر. ( نف مرکب )کنایه از عزرائیل. ( آنندراج ). گیرنده جان. قبض جان کننده. || مخفف جهانگیر. ( ناظم الاطباء ).
جان گیر. ( نف مرکب )کنایه از عزرائیل. ( آنندراج ). گیرنده جان. قبض جان کننده. || مخفف جهانگیر. ( ناظم الاطباء ).
کنایه از عزرائیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دم شمشیر جانگیر جهانگیرش، بکر و فر دم مرگ و، دم صبح و، دم صرصر، دم اژدر!
💡 وی جانگیری که چون در نیزه پیچی روز رزم بگسلند از هم ز روز و شب قطار سال و ماه
💡 جهاندار صورت جانگیر معنی شه کشور دل گل گلشن جان