تهافت
مترادفها
تناقض، بیربطی، پوچی
متضادها
انسجام، هماهنگی، پیوستگی
لغت نامه دهخدا
تهافت. [ ت َ ف ُ ] ( ع مص ) افتادن. || پیاپی بیفتادن. ( زوزنی ). پاره پاره افتادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بپای درافتادن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): بکتوزون چون اصرار او بر جهل و غوایت و تهافت او در مهاوی ضلالت بدید، ساز محاربت ترتیب داد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 197 ). || بر یکدیگر افتادن. ( آنندراج ). || پیاپی آمدن. || خود را بر چیزی افکندن. || کهنه گردیدن جامه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(تَ فَ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - پیاپی افتادن. ۲ - بر یکدیگر افتادن.
فرهنگ عمید
۱. پیاپی افتادن.
۲. پیاپی آمدن.
۳. ازدحام مردم در کنار آب.
۴. پریدن پروانه ها بر گرد شمع.
۵. پی درپی افتادن و مردن.
۶. روی هم ریختن.
فرهنگ فارسی
۱ -( مصدر ) در افتادن پیاپی افتادن. ۲ - ( اسم ) لغزش.
ویکی واژه
پیاپی افتادن.
بر یکدیگر افتادن.
جمله سازی با تهافت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در کتاب تهافت الفلاسفه آمده است که گفتار پیرامن این معاد پنج است و هر یکی را جمعی معتقدند.
💡 «تهافت الفلاسفه» کتابی کاملاً فلسفی است