تمدیح
مترادفها
ستایش، مدح، تمجید، سپاس، ثنا
متضادها
ذم، نکوهش، ملامت
لغت نامه دهخدا
تمدیح. [ ت َ ] ( ع مص ) بسیار ستودن. ( تاج المصادر بیهقی ). نیک ستودن. ( زوزنی ). مدح کردن. ( غیاث اللغات ). ستودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مدح گفتن. ستایش کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) مدح کردن.
ویکی واژه
مدح کردن.
جمله سازی با تمدیح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شرف الدوله علی بن محمد، که بدوست قوت دولت و جاه حق و تمدیح فخار
💡 شاعر در این قصیده بلند، به تمدیح پادشاه پرداخته و با استفاده از استعارههای زیبا، از شجاعت و سخاوت او یاد کرده است.
💡 در دربار قدیم، شاعران با نوشتن اشعار تمدیح برای حاکمان، جایگاه اجتماعی و اقتصادی خود را در میان طبقات بالای جامعه تثبیت میکردند.
💡 تمدیح در ادبیات کلاسیک فارسی، یکی از غرضهای اصلی اشعار است که با ظرافت و مهارت تمام توسط شاعران بزرگ اجرا میشد.