تمجمج

لغت نامه دهخدا

تمجمج. [ ت َ م َ م ُ ] ( ع مص ) عیب کردن خواستن ترا. ( منتهی الارب ). || لرزیدن و جنبیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). لرزیدن کفل. ( از اقرب الموارد ).
تمجمج. [ ت َ م َ م ُ ] ( ع مص ) در تداول فارسی زبانان سخن در دهن گردانیدن. بی هویدا گفتن. سخن ناپیدا گفتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کلمات را نامفهوم و جویده جویده ادا کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(تَ مَ جْ مُ ) [ ع. ] (مص ل. ) سخن را نامفهوم ادا کردن.

فرهنگ عمید

۱. کلمات را جویده و نامفهوم ادا کردن، سخن ناپیدا گفتن.
۲. [قدیمی] جنبیدن.
۳. [قدیمی] لرزیدن.

فرهنگ فارسی

جنبیدن، لرزیدن، س ن ناپیداگفتن، کلمات نامفهوم
( مصدر ) کلمات را نامفهوم و جویده جویده ادا کردن سخن نامفهوم گفتن. جمع: تمجمجات.
در تداول فارسی زبانان سخن در دهن گردانیدن. بی هویدا گفتن.

ویکی واژه

سخن را نامفهوم ادا کردن.

جمله سازی با تمجمج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنچه حاصل بینی از صافی و درد بی‌تمجمج درکش و جان برفروز

نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز