تماثل

لغت نامه دهخدا

تماثل. [ ت َ ث ُ ] ( ع مص ) از بیماری به شدن. ( زوزنی ) ( آنندراج ). به گشتن بیمار و از بیماری به شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): امید از تماثل و انتعاش برداشت و به آب و هوای غزنه مشتاق گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || مانند یکدیگر شدن. ( زوزنی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تشابه دو چیز. ( از اقرب الموارد ). مساوی یکدیگر شدن دو چیز مانند 3 با 3 و 4 با 4. ( از تعریفات جرجانی ). || تماثل و مماثله، در اصطلاح محاسبان هر دو عدد برابر یکدیگر را گویند و این دو عدد متماثل یکدیگر باشند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به مماثله و متماثل شود. || اصطلاح علماء کلام و حکمت. رجوع به مثل و کشاف اصطلاحات الفنون شود. || اصطلاح فن بدیع. رجوع به موازنه و کشاف اصطلاحات الفنون شود.

فرهنگ معین

(تَ ثُ ) [ ع. ] (مص ل. ) مانند هم شدن، ه مچون یکدیگر گردیدن.

فرهنگ عمید

مانند هم شدن، مثل یکدیگر شدن دو چیز.

فرهنگ فارسی

مانندهم شدن، مثل یکدیگرشدن دوچیز
۱- ( مصدر ) مانند هم شدن همچون یکدیگر گردیدن. ۲ - ( اسم ) همانندی. جمع: تماثلات.

ویکی واژه

مانند هم شدن، ه مچون یکدیگر گردیدن.

جمله سازی با تماثل

💡 وولایت را مراتب است، اعلای آن نبوت است و میوۀ نبوت امامت است، و بعد از آن دو مرتبه هر چند که تشابه و تماثل و امتناع و تجرد و اخلاص بیشتر ورزد بدان دو مرتبه ثابت​تر ولایت بلندپایه​تر.

💡 در عهد تو اضداد به انداد شبیهند از بسکه فکندی به میان رسم تماثل

💡 فرب الوف لا تماثل و احدا و رب فرید قد یکون الوفا

💡 دو طایر متماثل جناح را، در شهر یکی به قصر شهان جا، یکی به ویران داد!

💡 سبب تماثل با وی بود وگرنه چرا به خاک و باد بود افتخار آتش و آب

💡 هم فعل تو را با قدم صدق تعلق هم کلک تو را با قلم غیب تماثل