تفکر کردن
مترادفها
اندیشیدن، تدبر کردن، تأمل کردن
متضادها
بیفکری، غفلت
لغت نامه دهخدا
تفکر کردن. [ ت َ ف َک ْ ک ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اندیشیدن و فکر کردن. ( ناظم الاطباء ):
چو در عادت او تفکر کنی
همه غدر و مکر و فریب و دهاست.ناصرخسرو.تفکر کن از این معنی تو در شاهین و مرغابی
گریزان است این از آن و آن بر این ظفر دارد.ناصرخسرو.باز در عواقب کارهای عالم تفکر کردم. ( کلیله و دمنه ).
تفکر شبی با دل خویش کرد
که پوشیده زیر زبانست مرد.( بوستان ).گفت هرگه من تفکر می کنم
خلق عالم را تصور می کنم.اسیر لاهیجی ( از آنندراج ).رجوع به تفکر شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) اندیشیدن اندیشه کردن.
ویکی واژه
riflettere
جمله سازی با تفکر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفت: بر تو باد که پرهیز کنی از تفکر کردن در چیزی از عظمت خدای یادر چیزی از صفات خدای که تفکر در خدای معصیت است و کفر.
💡 آنک در ذاتش تفکر کردنیست در حقیقت آن نظر در ذات نیست
💡 بباید یک نظر کردن در آفاق تفکر کردن اندر عهد و میثاق
💡 و اما تفکر کردن در ذات خدا، بلکه بعضی از صفات او، در شریعت مقدسه غیر جایز و کسی که این خیال را کند از حد خود متجاوز است «و ما للتراب و رب الارباب»، مشتی خاک را با خداوند پاک چه کار، ذات او از آن بالاتر که کمند اندیشه به کنگره جلال او تواند رسید یا طایر فکر در حوالی او گذر تواند کرد، «تعالی شأنه عن ذلک علوا کبیرا».
💡 در مناجات گفته است: الهی تو میدانی که هشت بهشت در جنب اکرامی که با من کردهای اندک است، و در جنب محبت خویش و در جنب انس دادن مرا به ذکر خویش، و در جنب فراغتی که مرا دادهای، در وقت تفکر کردن من در عظمت تو.