لغت نامه دهخدا
تفریق کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جدا کردن عدد و عدد کوچکتر را از عدد بزرگتر بیرون نمودن. ( ناظم الاطباء ). کاهش عددی خرد از عدد کلان، خلاف افزایش.
تفریق کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جدا کردن عدد و عدد کوچکتر را از عدد بزرگتر بیرون نمودن. ( ناظم الاطباء ). کاهش عددی خرد از عدد کلان، خلاف افزایش.
۱ -( مصدر ) جدا کردن. ۲ - پراکنده کردن. ۳ - کم کردن کاستن. ۴ - ( اسم ) جدایی. ۵ - کاهش. ۶ - کم کردن عدد کوچکتر از عدد بزرگتر کوچکتر را مفروق و بزرگتر را مفروق منه گویند. جمع: تفریقات.
جدا کردن عدد و کم کردن عدد کوچکتر را از بزرگتر
sottrarre
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و پس ازین پوشیدهتر معتمدان فرستاد تا جمله خزینهها را از زر و درم و جامه و جواهر و دیگر انواع هر چه بغزنین بود حمل کنند و کار ساختن گرفتند. و پیغام فرستادند بحرّات: عمّات و خواهران و والده و دختران که «بسازید تا با ما بهندوستان آیید، چنانکه بغزنین هیچ چیز نماند که شمایان را بدان دل مشغول باشد.» و اگر خواستند و اگر نه، همه کار ساختن گرفتند و از حرّه ختّلی و والده سلطان درخواستند تا درین باب سخن گویند؛ ایشان گفتند و جواب شنودند که «هر کس که خواهد که بدست دشمن افتد بغزنین بباید بود» بیش کس زهره نداشت که سخن گوید. و امیر اشتران تفریق کردن گرفت. و بیشتر از روز با [بو] منصور مستوفی خالی داشتی درین باب. و اشتر میبایست بسیار، و کم بود، از بسیاری خزینه.