تصدر. [ ت َ ص َدْ دُ ] ( ع مص ) سینه راست کرده نشستن در مجلس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || در پیشگاه نشستن. ( تاج المصادر بیهقی ). در صدر نشستن. ( زوزنی ). در صدرجای نشستن از مجلس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). در صدر مجلس نشستن. ( ناظم الاطباء ). نشستن در صدر مجلس که اول قوم باشد. ( از اقرب الموارد ). || درگذشتن اسب به دویدن از اسبان دیگر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(تَ صَ دُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) بالا نشستن، در صدر مجلس جای گرفتن.
۱. در صدر مجلس جا گرفتن.
۲. سینه را پیش دادن.
۱ - ( مصدر ) بالا نشستن در صدر مجلس جای گرفتن. ۲ -( اسم ) بالا نشینی.
بالا نشستن، در صدر مجلس جای گرفتن.
💡 گوهر آینه جان همه در ساده دلیست میل تو بهر تصدر همه در فضل و فن است
💡 در صف نعال روز بارت جویند صدور دین تصدر
💡 اولا صدر شو باستحقاق پس بمجلس درون تصدر کن
💡 دانی که تصدری بدین حد نه حد تو خام قلتبانست
💡 خردم به عذر خواهی ز تقدم زمانه فلکم به عفو جوئی ز تصدر مکانی