تشکک

لغت نامه دهخدا

تشکک. [ ت َ ش َک ْ ک ُ ] ( ع مص ) بگمان افتادن. ( تاج المصادر بیهقی ). گمان کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). در شک افتادن. ( تاج المصادر بیهقی ). گمان کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). در شک افتادن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). شک کردن در امری. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ شَ کُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) به شک افتادن، گمان کردن.

فرهنگ عمید

به شک افتادن، شک کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گمان کردن بشک افتادن.

ویکی واژه

به شک افتادن، گمان کردن.

جمله سازی با تشکک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از تشکک گفت و از اشراق گفت وز حکم صد گوهر تابنده سفت

💡 جائهم بعد التشکک نصرنا ترکشان گو بر درخت جان بر آ

💡 قومی متشککند و قومی به یقین از کوی تو دور دور دور افتادند