تسوید
مترادفها
سیاهنویس، پیشنویس، تصحیح
لغت نامه دهخدا
تسوید. [ ت َ س ْ ] ( ع مص ) مهتر کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( آنندراج ). مهتر گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). سید و رئیس کردن کسی را. ( از متن اللغة ). سید گردانیدن کسی را. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || سیاه کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ). سیاه کردن و کنایه از نوشتن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رنگ چیزی را سیاه گردانیدن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || مهتران قومی را کشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بزرگ قومی را کشتن. ( از متن اللغة ). کشتن بزرگ و مهتری را. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || کوفتن پلاس کهنه را جهت تداوی پشت ریش شتران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || دلیر گردانیدن کسی را. ( از متن اللغة ). || دلیر شدن. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) سیاه کردن.
فرهنگ عمید
۱. سیاه کردن.
۲. [مجاز] نوشتن.
فرهنگ فارسی
سیاه کردن، سیاه کردن کاغذ، نوشتن
( مصدر ) ۱- سیاه کردن تسوید اوراق. ۲- مسوده کردن پیش نویس کردن. جمع: تسویدات.
ویکی واژه
سیاه کردن.
جمله سازی با تسوید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو گشت این قصب جامه یعنی که خامه به تسوید این نسخه خوش مشرف
💡 چون در اوایل این تسوید بستان طبیعی در طراوت بود و میوه ربیعی با حلاوت طبع در چمن باغ و خاطر در مسند فراغ بود.
💡 می کنم تسوید شعر و شعر من بیهوده است نامه خود را به بیهوده همی سازم سیاه
💡 و نیز شرط اوفق و رکن اوثق آنست که در میدان این تسوید اسب خود تازم و بر بساط این تمهید نرد خود بازم و در جمله این تصنیف با سرمایه خود سازم، الا مصراعی چند بر سبیل شهادت، نه بر وجه افادت و در جمله.