ترهب. [ ت َ رَهَْ هَُ ] ( ع مص ) راهب شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). راهب گردیدن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ):
وان دگر بهر ترهب در کنشت
وان یکی بهر حریصی سوی کشت.مولوی.|| پرستش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تعبد کردن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || وعده بد کردن کسی را و ترسانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). توعد. ( اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
(تَ رَ هُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - پارسا شدن، راهب شدن. ۲ - پرستش.
۱. راهب شدن.
۲. عبادت کردن، پرستش.
راهب شدن، عبادت کردن، پرستش
۱- ( مصدر ) عبادت کردن راهب شدن. ۲- ( مصدر ) ترسانیدن. ۳- ( اسم ) پرستش عبادت.
پارسا شدن، راهب شدن.
پرستش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرغ گفتش خواجه در خلوت مهایست دین احمد را ترهب نیک نیست
💡 بهر این کردست منع آن با شکوه از ترهب وز شدن خلوت به کوه
💡 روی عن ابن مسعود قال دخلت علی رسول اللَّه (ص) فقال یا بن مسعود اختلف من کان قبلکم علی اثنتین و سبعین فرقة نجا منها ثلاث و هلک سائرهن: فرقة آذت الملوک و قاتلوهم علی دین عیسی (ع) فاخذوهم فقتلوهم و فرقة لم یکن لهم طاقة بموازاة الملک و لا بان یقیموا بین ظهرانیهم یدعوهم الی دین اللَّه عز و جل و دین عیسی (ع) فساحوا فی البلاد و ترهبوا
💡 و فی الخبر ان عثمان بن مظعون اتی النبی (ص) فقال: ائذن لی فی الاختصاء، فقال رسول اللَّه (ص): «لیس منا من خصی، و لا اختصی، ان خصاء امتی الصیام». فقال: یا رسول اللَّه ائذن لنا فی السیاحة، فقال: «ان سیاحة امتی الجهاد فی سبیل اللَّه». قال: یا رسول اللَّه ائذن لنا فی الترهب، فقال: «ان ترهب امتی الجلوس فی المساجد انتظار الصلاة».
💡 سعید مسیب گفت: نزلت فی ابی عامر بن النعمان الراهب الّذی سمّاه النّبی (ص): الفاسق، و کان قد ترهب فی الجاهلیة، و لبس المسوح، فقدم المدینة، فقال للنّبی (ص): ما هذا الّذی جئت به؟ قال: «جئت بالحنیفیة دین ابراهیم»، فقال: انا علیها. فقال النّبی (ص): «لست علیها و لکنک ادخلت فیها ما لیس منها».