ترقیع

مترادف‌ها

وصله کردن، رفو کردن

لغت نامه دهخدا

ترقیع. [ ت َ ] ( ع مص ) پاره در جامه دادن. ( زوزنی ). درپی نهادن جامه را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). و منه و یقال: رقع دنیاه بآخرته. ( اقرب الموارد ). پینه زدن جامه را. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || جاهای گری شتر را به قطران مالیدن. ( از اقرب الموارد ). || تیمار کردن شتران را. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). ترقیح. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - پاره دوختن، پنبه کردن. ۲ - قطعات چهارگوش رنگارنگ را کنار هم قرار دادن و دوختن.

فرهنگ عمید

۱. وصله کردن، پینه کردن، پارگی جامه را با تکۀ پارچه دوختن.
۲. پاره پاره به هم وصل کردن.
۳. قرار دادن یا دوختن تکه های چهارگوشۀ رنگارنگ پهلوی یکدیگر.
۴. مرقع ساختن.
۵. خط های گوناگون نگاشتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- پینه کردن پاره دوختن وصله کردن. ۲- قطعات چهار گوش رنگارنگ را جنب هم قرار دادن و دوختن. جمع: ترقیعات.

ویکی واژه

پاره دوختن، پنبه کردن.
قطعات چهارگوش رنگارنگ را کنار هم قرار دادن و دوختن.

جمله سازی با ترقیع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در ناسفته گفته است و سفته بوده است و راه امن وعده کرده بود و آشفته بوده است، شرط سم خیاط کرده سم رباط آ مده است و قرار بر حلقه خاتم کرده خرقه ماتم در میان نهاده است، غبنی است معین و جرحی است مبین، ترقیع را در وی راهی نیست و تقریع را در وی گناهی نه.

💡 مادربزرگ با صبر و حوصله بسیار، مشغول ترقیع لباس‌های قدیمی من بود تا بتوانم دوباره از آن‌ها در ایام تعطیلات استفاده کنم.

💡 در قدیم، به دلیل کمبود امکانات، بسیاری از خانواده‌ها برای حفظ پوشاک خود از روش‌های مختلف ترقیع و تعمیر دستی استفاده می‌کردند.

💡 عملیات ترقیع در جاده‌های فرسوده و پر از چاله‌چاله، یکی از اولویت‌های اصلی شهرداری برای جلوگیری از آسیب به خودروهای شهروندان است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران