فرهنگ فارسی
( مصدراسم ) جمع تذکر.
( مصدراسم ) جمع تذکر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به همین خاطر تصمیم به برخورد قاطع با عاشوری گرفتند. ابتدا او را در ۱۸ آبان ۵۷ به شورای تأمین استان دعوت کردند و تذکرات شدیدی برای خودداری از سخنرانیهای تحریکآمیز و فعالیتهای ضد ملی به وی دادند اما وی برنامههای تبلیغی سیاسی خود را ادامه میداد.
💡 وی از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش تشیع و حل مشکلات شیعیان تلاشهای فراوانی را به ثمر نشاند. هر چند که او به در خواست شاه عباس صفوی برای ترک نجف و مهاجرت به ایران پاسخ منفی داد، برای مصالح تشیع و شیعیان همواره به دربار صفوی تذکراتی میداد که تاریخ برخی از آن وقایع را نقل کردهاست.
💡 به گفته یکی از شاهدان عینی، آرمیتا به هنگام ورود به واگن مترو با تذکرات یک حجاببان زن روبهرو میشود و این زن به دلیل آن که آرمیتا روسری نداشته با او مشاجره میکند. به گفته این شاهد عینی «زن چادری فریاد زد که چرا حجاب نداری؟» و آرمیتا در پاسخ گفت: «آیا من به تو میگویم چرا چادرت را برنمیداری»؟
💡 من با دشمن کاری ندارم و از فقهای خودمان، اهل قرآن و اهل تفسیر که یکوقت شاگردی آنها را کردهام، تذکراتی گرفتم و در برابر آنها لج نمیکنم و میپذیرم که این مورد را نباید میآوردم و نباید تطبیق میدادم، بلکه باید به ترجمه و شأن نزول اکتفا میکردم. همچنین این تکلیف ماست و قرآن برای الله و اسلام است و از خدای تعالی درخواست میکنم که من را هدایت کند.