تخلیل

مصدر عربی است و در زبان فارسی معانی گوناگونی یافته است. یکی از کاربردهای اصلی آن، «خلال کردن» است؛ به این معنا که با وسیله‌ای باریک، مانند خلال، ذرات باقی‌ماندهٔ غذا را از میان دندان‌ها بیرون آورند. همچنین این واژه در معنای دگرگونی و تبدیل مایعات نیز به کار می‌رود، چنان‌که به «سرکه شدن» یا «سرکه گردیدن» عصیر (آب‌میوه یا شیره) اطلاق می‌شود. در این معنا، تخلیل بیانگر فرایندی است که طی آن مایعی مانند شراب یا شیرهٔ میوه بر اثر گذر زمان یا شرایط خاص، ترش و فاسد شده و به سرکه تبدیل می‌گردد.

از دیگر معانی تخلیل، «سرکه ساختن» یا «سرکه گردانیدن» است که به‌صورت عملی و عمدی انجام می‌گیرد؛ یعنی فرد با به‌کارگیری روش‌هایی خاص، مایعی را به سرکه تبدیل می‌کند. برای نمونه، در منابع قدیم به عملی اشاره شده است که در آن غوره یا خرما را در معرض آفتاب قرار داده، بر آن سرکه می‌پاشند و سپس در خم می‌نهند تا فرایند تخمیر و تبدیل به سرکه انجام شود. این معنا، جنبه‌ای کاربردی و فنی از واژهٔ تخلیل را نشان می‌دهد که با دانش سنتی تهیهٔ سرکه پیوند دارد.

لغت نامه دهخدا

تخلیل. [ ت َ ] ( ع مص ) خلال کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). خلال کردن دندان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || سرکه شدن. ( زوزنی ). سرکه گردیدن عصیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || ترش و تباه شدن می و جز آن از اشربه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). ترش و تباه شدن عصیر. ( المنجد ). || سرکه گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). سرکه ساختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از المنجد ). || سرکه گردانیدن می را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || غوره خرما را در آفتاب نهادن و سرکه در آن پاشیده در خم کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || انگشتان در میان یکدیگر برآوردن بوقت وضو تا آب در آن رسد. || انگشتان در میان محاسن کردن برای رسانیدن آب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || دوکناره گلیم را به میل چوبین یا آهنین بهم دوختن بربدن تا از باد نپرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تخصیص کردن کسی در دعای خود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - خلال کردن دندان. ۲ - داخل هم کردن انگشتان دست هنگام وضو گرفتن برای رسیدن آب لای انگشتان.

فرهنگ عمید

۱. (فقه ) فروکردن انگشتان در میان موهای ریش، برای رسیدن آب به موها.
۲. [قدیمی] داخل کردن انگشتان دو دست در میان هم هنگام وضو گرفتن.
۳. [قدیمی] خلال کردن دندان، چیزی از لای دندان درآوردن.
۴. [قدیمی] ترش شدن و فاسد شدن آب انگور، یا سرکه شدن آن.
۵. [قدیمی] سرکه ساختن.

فرهنگ فارسی

( مصدر )۱- خلال کردن دندان را.۲- انگشتان در میان یکدیگر بر آوردن بوقت وضو تا آب در آن رسد.یا تخلیل لحیه.از مستحبات وضو و آن انگشتان در میان محاسن کردن است برای رسانیدن آب: (( ناخنان پر ز چربی بن مو بسکه تخلیل لحیه گاه وضو. ) ) (( دهخدا ) ) جمع: تخلیلات.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تخلیل به دو معنامی باشد یکی داخل کردن انگشتان درون موها و یکی نگه داشتن شراب برای درست کردن سرکه است.
تخلیل یعنی داخل کردن چیزی درون چیزی دیگر و سرکه درست کردن است.
تخلیل به معنی اول
از مصادیق تخلیل به معنای اوّل تخلیل مو-به داخل کردن انگشتان در میان موها-، تخلیل انگشتان -فرو بردن انگشت ان دو دست درون یکدیگر- و تخلیل دندان -خلال کردن دندانها- می‏باشد که در باب طهارت و اطعمه و اشربه از آن سخن رفته است.
احکام تخلیل
...

ویکی واژه

خلال کردن دندان.
داخل هم کردن انگشتان دست هنگام وضو گرفتن برای رسیدن آب لای انگشتان.

آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز