لغت نامه دهخدا
تخته سیاه. [ ت َ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) صفحه بزرگی از چوب یا جز آن که سیاهرنگ زنند و بر دیوار مقابل نشیمن گاه شاگردان نصب نمایند وهر بار چیزی خواهند بر آن نویسند و سپس پاک کنند.
تخته سیاه. [ ت َ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) صفحه بزرگی از چوب یا جز آن که سیاهرنگ زنند و بر دیوار مقابل نشیمن گاه شاگردان نصب نمایند وهر بار چیزی خواهند بر آن نویسند و سپس پاک کنند.
( ~. ) (اِمر. ) صفحة مسطح چوبی تیره رنگ که در کلاس درس با گچ جهت درس دادن بر آن می نویسند.
صفحه بزرگی از چوب یا جز آن که سیاهرنگ زنند و بر دیوار مقابل نشیمن گاه شاگردان نصب نمایند و هر بار چیزی خواهند بر آن نویسند و سپس پاک کنند.
تخته سیاه وسیله ای است دارای سطحی وسیع برای نوشتن. از تخته سیاه در مکان های آموزشی استفاده می شود.
برای نوشتن روی تخته سیاه از گچ استفاده می شود و برای پاک کردن نوشته ها از وسیله ای به نام تخته پاک کن که از یک تکه ابر تشکیل شده است، استفاده می شود.
گچ ها در رنگ های روشن ( سفید، صورتی، زرد، آبی ) موجود بودند تا بر روی تخته تیره نمایان شوند. رنگ این تخته ها گاهی به رنگ سبز تیره بود.
با به وجود آمدن تخته سفید امروزه کمتر از تخته سیاه استفاده می شود.
lavagna
صفحة مسطح چوبی تیره رنگ که در کلاس درس با گچ جهت درس دادن بر آن مینویسند.
💡 فرمانده قزاق نیز در نامه جوابیه به عنوان «علیا مخدره علیه عالیه مدیره مدرسه مهستی بنات اردبیل» نوشته بود که قزاق فرستادم تا کسان میرزا علیاکبر را از آنجا دور سازند. در این لحظه که هر دو نامه در دست نگارنده کتاب (بابا صفری) بود در اتاق باز شد و دختر خانمی از دانش آموزان وارد گردید تا برای نوشتن معلم در تخته سیاه، گچ ببرد و او که مثل سایر دختران، سر و روی بیحجاب و روپوش مدرسه به تن داشت نوه میرزا علیاکبر مجتهد و دختر یکی از پسران وی بود و در آن روز کمتر از دوازده سال از مرگ او میگذشت…
💡 تو بر تخته سیاهی گر نویسی نهان گردد که هر دو همچو قیریست