تجوع. [ ت َ ج َوْ وُ ] ( ع مص ) گرسنه گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). گرسنگی:
نیز جوع و حاجتم از حد گذشت
صبر و عقلم از تجوع یاوه گشت.مولوی ( مثنوی ).گفت دانم کز تجوع وز خلا
جمع آمد رنجتان زین کربلا.مولوی ( مثنوی ).|| خویشتن را گرسنه داشتن. ( زوزنی ). خود را گرسنه داشتن بقصد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ).
(تَ جَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) گرسنگی کشیدن، به خود گرسنگی دادن.
خود را گرسنه داشتن، گرسنگی کشیدن.
[ویکی الکتاب] معنی لَا تَجُوعَ: که گرسنه نشوی
ریشه کلمه:
جوع (۵ بار)
گرسنگی. نه چاق میکند و نه از گرسنگی بی نیاز مینماید این کلمه چهار بار در کلام اللّه مجید آمده است و یکبار فعل آن.
گرسنگی کشیدن، به خود گرسنگی دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت دانم کز تجوع وز خلا جمع آمد رنجتان زین کربلا
💡 یوسف گفت: «انی اشهد اللَّه و اشهدک انی اعتقت اهل مصر عن آخرهم و رددت علیهم املاکهم». و روی انّ یوسف کان لا یشبع من الطّعام فی تلک الایّام، فقیل له تجوع و بیدک خزائن الارض، فقال اخاف ان شبعت ان انسی الجائع و امر طبّاخ الملک ان یجعل غذاه نصف النّهار و اراد بذلک ان یذوق الملک طعم الجوع فلا ینسی الجائعین و یحسن الی المحتاجین فمن ثمّ جعل الملوک غذا هم نصف النّهار.
💡 و قال النبی صلی الله علیه و سلم «اوحی الله تعالی الی عیسی و قال تجوع ترنی تجرد تصل الی»
💡 معتاد شو به حکم تجوع تری اگر در دل تو را مطالبه دولت لقاست
💡 نیز جوع و حاجتم از حد گذشت صبر و عقلم از تجوع یاوه گشت