لغت نامه دهخدا
بی پایاب. ( ص مرکب ) عمیق. ژرف. که عمق آن معلوم نیست:
رسیده در بیابانهای بی انجام و بی منزل
برون رفته ز دریاهای بی پایاب و بی پایان.فرخی.وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم
اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را.سعدی.
بی پایاب. ( ص مرکب ) عمیق. ژرف. که عمق آن معلوم نیست:
رسیده در بیابانهای بی انجام و بی منزل
برون رفته ز دریاهای بی پایاب و بی پایان.فرخی.وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم
اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را.سعدی.
( صفت ) ژرف ( دریا رود بزرگ ) عمیق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به روز رزمگه از خون پردلانگردد فضای معرکه آزرم بحر بیپایاب
💡 طوفان به هر جانب برد بگشا معلم بادبان لنگر نیندازد کسی دریای بیپایاب را
💡 کف تو باب کان پرگوهر در تو باب بحر بیپایاب
💡 جای آسایش چه میجویی رهی در ملک عشق موج را آسودگی در بحر بیپایاب نیست
💡 وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم اکنون همان پنداشتم دریای بیپایاب را
💡 به هفت مردان بر کوه جودی و لبنان همه سفینهٔ بیرخت و بحر بیپایاب