بی رگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی +رگ ) که رگ ندارد. بی رگ و پوست. بی جان:
بدو گفت گردوی کای پیر گرگ
تو نشنیدی آن داستان بزرگ
اگرچه برادر بود دوست به
چو دشمن بود بی رگ و پوست به.فردوسی.|| کنایه از بیدل و بی غیرت. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). مرد بی غیرت و بی حمیت و بی عصبیت چه عصب در لفظ عرب بمعنی رگ و پی است که قوت حرکت بدن بدان است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). و رجوع به رگ شود. || کنایه از کاهل در کار.تنبل. بی پشت کار. ( یادداشت مؤلف ).، بیرگ. ( اِخ ) رشته کوه جنوب شرقی ایران در بلوچستان در شمال شرقی ایرانشهر. امتدادش از شمال غربی تا جنوب شرقی است و ارتفاعش به 2740 متر میرسد. ( دایرة المعارف فارسی ).
(رَ ) (ص مر. ) بی غیرت.
بی غیرت، کسی که غیرت و تعصب نداشته باشد.
کنایه ازبی غیرت، کسی که غیرت وتعصب نداشته باشد
( صفت ) کسی که غیرت و تعصب نداشته باشد بیغیرت بی عرق.
رشته کوه جنوب شرقی ایران در بلوچستان در شمال شرقی ایرانشهر امتدادش از شمال غربی تا جنوب شرقی است ٠
(محاوره)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای ضیاء الحق ذوالفضل حسام الدین تو عارف طب دلی بیرگ و نبض و مجسی
💡 برادر برادر بود دوست به چو دشمن بود بیرگ و پوست به}
💡 بیخون و بیرگ است تنش چون تن خیال بیرون و اندرون همه شیر است و انگبین
💡 همگی از اثر بیرگی و بیحسی برده در عهد رضاشاه حظوظ موفور
💡 به روز غریبان بیرگ و جا به سوز یتیمان بیدست و پا
💡 تو نیاز غمی ای دل نروی زود از جا در زمین ستمش بیرگ و بیریشه مباش