بی‌آبرویی

لغت نامه دهخدا

( بی آبرویی ) بی آبرویی. ( حامص مرکب ) رسوایی و بی شرفی و بی اعتباری. ( ناظم الاطباء ).
- بی آبرویی کردن؛ دست بکارهایی زدن که موجب رسوایی شود:
یکی کرده بی آبرویی بسی
چه غم دارد از آبروی کسی.سعدی.که من بعد بی آبرویی مکن
ادب نیست پیش بزرگان سخن.سعدی.|| حماقت و گولی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

( بی آبرویی ) رسوایی.

فرهنگ فارسی

( بی آبرویی ) رسوایی و بی شرفی و بی اعتباری یا حماقت و گولی.

جمله سازی با بی‌آبرویی

💡 گشت اظهار هنر بی‌آبروییهای من جوهرم چون آینه رنگ ته آب من است

💡 می‌زنی ای دُر به لعلش لاف و می‌گردی خجل تابه کی بی‌آبرویی می‌کنی ای نایتیم

💡 که مِن‌بعد بی‌آبرویی مکُن ادب نیست پیشِ بزرگان سخُن

💡 ز آب بی‌آبرویی، آتش ملیت ما شد چو آتشکدهٔ آذر برزین، خاموش

💡 فغانی اشک ریزان از سر کوی بتان مگذر که بس بی‌آبرویی می‌رسد زین رهگذر ما را