لغت نامه دهخدا
بنجه. [ ب ُ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) بنجاق. قباله. رجوع به بنچه شود.
بنجه. [ ب ُ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) بنجاق. قباله. رجوع به بنچه شود.
(بُ جِ یا جَ ) (اِ. ) = پنجه. پنچه: پیشانی، ناصیه.
پنجه. پنچه: پیشانی، ناصیه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حلقه زد بر در به صد ترس و ادب تا بنجهد بیادب لفظی ز لب
💡 نه نرد و نه تخته نرد پیش ما نه محضر و نه قباله و بنجه