لغت نامه دهخدا
بشخوار. [ ب ِ ] ( اِ ) بشخور سؤر یعنی بازمانده آب در ظرفی که از آن آب خورده باشند. ( ناظم الاطباء ). نیم خورده. ته مانده. و رجوع به بشخور شود.
بشخوار. [ ب ِ ] ( اِ ) بشخور سؤر یعنی بازمانده آب در ظرفی که از آن آب خورده باشند. ( ناظم الاطباء ). نیم خورده. ته مانده. و رجوع به بشخور شود.
(بِ یا بُ خا ) (اِ. ) بازماندة آب در ظرفی که از آن آب خورده باشند، بشخور، پیش خور.
باقی ماندۀ آب در ظرفی که از آن آب خورده باشند، پیش خوار، پیش خور.
بازماندة آب در ظرفی که از آن آب خورده باشند؛ بشخور، پیش خور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تشنه میرد شیر و به آبشخوار خوکان نگذرد چون سخن گویی تو باری من زنخ کمتر زنم