بزه‌کار

لغت نامه دهخدا

بزه کار. [ ب َ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) مأثوم. عاصی. مذنب. بزه مند. آثم. تبه کار. ( یادداشت بخط دهخدا ). گناهکار. مجرم. ( ناظم الاطباء ). گناه کننده را گویند و بعربی اثیم نامند بوزن جسیم. ( مجمع الفرس ). گنه کار. خطاکننده، و آنرا به عربی اثیم خوانند، و با کاف فارسی هم گفته اند. ( برهان ). ج، بزه کاران. ( ناظم الاطباء ).
بزه کار. [ ب َ زَ ] ( اِخ ) لقب یزدجرد. ( آنندراج ). پدر بهرام گور را که یزدگرد نام داشت به سبب سوء اعمال بزه کار و بزه گر نام نهادند. ( انجمن آرا ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ په. ] (ص فا. ) گناهکار، مجرم.

فرهنگ عمید

۱. گناهکار.
۲. خطاکار.

فرهنگ فارسی

گناه کار، خطاکار، بزه گروبزه مندوبزومند
( صفت ) گناهکار خطا کار مجرم. بزه کاری ۱- گناهکاری. ۲- عدوان.
ماثوم عاصی.

ویکی واژه

گناهکار، مجرم.

جمله سازی با بزه‌کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وَ الَّذِینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ و اینان که با اللَّه خدایی دیگر نخوانند، وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ و نکشند تنی که اللَّه خون آن حرام کرد مگر بحقّ، وَ لا یَزْنُونَ و زنا نکنند، وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ و هر که از این افعال چیزی کند، یَلْقَ أَثاماً (۶۸) پاداش بزه‌کاری خویش بیند.

💡 فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ شکیبایی کن داوری کردنی خداوند خویش را بنام او وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً (۲۴) و ازیشان نه بزه‌کار دروغ زن را فرمان بر، و نه ناسپاس ناگرویده را.

💡 می‌فرمایند «العداله تورث الفلاکه». خود کدام دلیل واضح‌تر از اینکه پادشاهان عجم چون ضحاک تازی و یزدجرد بزه‌کار، که اکنون صدر جهنم بدیشان مشرف است، و دیگر متاخّران که از عقب رسیدند، تا ظلم می‌کردند دولت ایشان در ترقّی بود و مُلک معمور؟

💡 جلیلی با فیلم گال در سال ۱۳۶۷ گام بلندی به جلو برداشت. موضوع فیلم دربارهٔ زندگی نوجوانان بزه‌کار در دارالتأدیب بود که در آن سال و زمانه مشابه آن در سینما ساخته نشده بود.