بدوره
لغت نامه دهخدا
بدوره. [ ب َ رَ / رِ / ب َ وَ رَ / رِ ] ( اِ ) طعامی را گویند که جایی زله کرده در لنگی و رومالی بسته باشند. ( برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ). طعامی را گویند که جمع کرده بجایی برند و خورند. ( انجمن آرا ). بدرزه. و رجوع به بدرزه و انجمن آرا شود.
بدوره. [ ب َ وَ رَ / رِ ]( اِ ) حصه و بهره. ( برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
حصه و بهره.
جمله سازی با بدوره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خط تو فتنه و زلف تو فتنه چشم بلا چه فتنه ها که عیان شد بدوره قمری
💡 زند به شاه ولایت بدوره ضربت کند به پیر طریقت بنوبتی بیداد
💡 ای برخت خط چو شب بدوره خورشید خال بتابان مهت چو بیم برامید
💡 کبیده پست و بدوره مر آن که زله کند فروشه حلوا سختو همی بود زناج
💡 این روی اگر بدوره یعقوب جلوه داشت یوسف نیافتی اثر از تیرگی بچاه