انقضاض
مترادفها
هجوم، یورش، حمله
متضادها
عقبنشینی، کنارهگیری
لغت نامه دهخدا
انقضاض. [ اِ ق ِ ] ( ع مص ) افتادن دیوار. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بیفتادن بنا. ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( تاج المصادر بیهقی ). افتادن بنا. ( آنندراج ). || فرودآمدن مرغ و ستاره از هوا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).فرود آمدن مرغ بر چیزی. ( مصادر زوزنی ). فرود آمدن مرغ از هوا و رفتن ستاره. ( آنندراج ). رفتن ستاره. ( ترجمان القرآن جرجانی ). برفتن ستاره. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). || پراکنده شدن اسب بر قوم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).پراکنده شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). پراکنده شدن اسبان. ( یادداشت مؤلف )، یقال: انقضت الخیل علیهم؛ ای انتشرت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(اِ قِ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - افتادن به سرعت (بنا و غیره ) ۲ - رفتن ستاره، سقوط سریع ستاره، ج. انقضاضات.
فرهنگ عمید
۱. افتادن.
۲. افتادن و فرود آمدن بنا.
۳. فرود آمدن چیزی بر چیزی.
۴. رفتن ستاره، فرو شدن ستاره.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ -افتادن بسرعت (بناو غیره ). ۲ - رفتن ستاره سقوط سریع ستاره. جمع: انقضاضات.
ویکی واژه
افتادن به سرعت (بنا و غیره)
رفتن ستاره، سقوط سریع ستاره؛
انقضاضات.
جمله سازی با انقضاض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دیر است که گفته اند: البحر مغترف. و مکارم اخلاق او گلزاری است که عالمیان از آن نسیم شمیم و و شمال الطاف می یابند و تا ریاحین انصاف از باغ عدل او شکفته شده است، خار جوز از ساحت ملک و دولت به آتش قهر بسوختست و تا فنای همایون او مرجع مظلومان شده است، بنای ظلم به صرصر عدل انهدام و انقضاض پذیرفته است و عجب تر آنکه همه جهان در سایه معدلت او قرار گرفته اند و من بنده در حرارت آفتاب تموز ظلم مانده ام.
💡 قدر تو کوکبی ست که از آسمان ملک تا صبح محشرش خطر انقضاض نیست