استناره

لغت نامه دهخدا

( استنارة ) استنارة. [اِ ت ِ رَ ] ( ع مص ) روشن شدن. ( منتهی الارب ). || مدد خواستن به شعاع و روشنی جستن. یقال: استنار به؛ اذا استمد شعاعه. || دور داشتن زن را از تهمت. ( منتهی الارب ). || فیروزی یافتن. پیروزی یافتن. یقال: استنار علیه. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(اِ تِ رِ ) [ ع. استنارة ] (مص ل. ) ۱ - روشن شدن. ۲ - مدد خواستن به شعاع، روشنی جستن.

فرهنگ فارسی

طلب نوروروشنایی کردن، روشنی جستن، روشن شدن
( مصدر ) ۱ - روشن شدن. ۲ - مدد خواستن بشعاع روشنی جستن.

ویکی واژه

روشن شدن.
مدد خواستن به شعاع، روشنی جستن.

جمله سازی با استناره

💡 اجرام مستنیرند اینان که روز و شب از آفتاب باشدشان استناره‌ها