آفتاب گرفته

مترادف‌ها

آفتاب‌سوختگی، ضربه‌شمسی

ویکی واژه

آفتاب‌گرفته
ویژگی قسمتی از پوست صورت یا بدن، که از هنگام تولد برنگ سرخ مایل به قهوه‌ای درآمده است.
ساخت صفت مفعولی در معنای صفت فاعلی.

جمله سازی با آفتاب گرفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر آستان درش سر نهاده پندارم که آفتاب گرفته ست در کنار سرم

💡 رسید از سفر آن ماه و چهره تاب گرفته چو برگ لاله رخش رنگ آفتاب گرفته

💡 کواکب از سپرت آنچنان همی تابد کز آفتاب گرفته ستارگان روشن

💡 ز آفتاب گرفته‌ست خشم گازر نیز زهی حماقت و ادبیر و جهل و گر کینی

💡 طره ی زلف تو گرد ماه جمالت هم چو ذنب پیش آفتاب گرفته

💡 سنبل پر تاب زیر سایه زلفت بر زده و طرف آفتاب گرفته

💡 پوست صورت او پس از چندین ساعت پیاده‌روی طولانی در ساحل، کاملاً آفتاب گرفته و به شدت قرمز و حساس شده بود.

💡 این دیوار قدیمی که در سمت جنوب ساختمان قرار دارد، به دلیل اینکه کاملاً آفتاب گرفته است، در زمستان بسیار گرم و مطبوع می‌باشد.

💡 او برای جلوگیری از اینکه پوستش بیش از حد آفتاب گرفته شود، همیشه از کرم‌های محافظتی با ضریب حفاظتی بالا استفاده می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران