فرهنگ فارسی
( آفتاب خوردن ) ( مصدر ) ۱ - در معرض شعاع آفتاب قرار گرفتن. ۲ - سیاه شدن بجهت ماندن در آفتاب. ۳ - رنج کشیدن.
( آفتاب خوردن ) ( مصدر ) ۱ - در معرض شعاع آفتاب قرار گرفتن. ۲ - سیاه شدن بجهت ماندن در آفتاب. ۳ - رنج کشیدن.
آفتابخوردن
در معرض نور خورشید قرار گرفتن. لباسها را بیرون پهن کردم تا آفتاب بخورند.
(گفتگو): رنج کشیدن سختی دیدن. سالها آفتاب خورد تا توانست خود را بجایی برساند و زندگیاش را سر و سامان بدهد.
💡 با ما نساخت آخر ذوق شراب خوردن چون میوه زرد گشتیم از آفتاب خوردن
💡 از مستی صبوحی، قطعا نمیتوانم یک جام می چو عیسی، با آفتاب خوردن