آش کشکی

مترادف‌ها

آشفتگی، بی‌نظمی

متضادها

منظم، مرتب

لغت نامه دهخدا

( آش کشکی ) آش کشکی. [ ش ِ ک َ کی ] ( ص نسبی ) آش ِکشک فروش. || آلوده به آش کشک. || در تداول خانگی، بی سروپا.

فرهنگ فارسی

( آش کشکی ) آش کشک فروش بی سرو پا

ویکی واژه

آش‌کشکی
منسوب به آش کشک، آنکه آش کشک می‌فروشد.
(مجاز): بی‌اهمیت، کم اعتبار، بی‌محتوا.
(مجاز): راحتی، سهولت، و آسانی در رسیدن به چیزی یا بدست آوردن آن.

جمله سازی با آش کشکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش دروست مائده جنت، آش کشکینش

💡 صعب‌تر زین پنج دانی چیست‌؟ از روی طمع آش کشکی سور بگرفتن از آقای قویم

💡 در روستاهای کویری ایران، آش کشکی یکی از غذاهای سنتی و بسیار لذیذ است که از کشک محلی و سبزیجات تازه تهیه می‌شود و انرژی لازم را به کشاورزان می‌دهد.

💡 مادربزرگ با مهارت تمام، قابلمه‌ی بزرگ آش کشکی را روی اجاق درست کرد و بوی خوش آن تمام فضای خانه را پر کرد که همه را به صرف غذا دعوت کرد.

💡 اگر می‌خواهید طعم واقعی سنت را بچشید، باید حتماً در ایام تابستان از آش کشکی سرد که با خیار و نعنا ترکیب شده است، در محیطی آرام لذت ببرید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران