آرزوخواه
مترادفها
آرزومند، مشتاق، خواهان، طالب
لغت نامه دهخدا
( آرزوخواه ) آرزوخواه. [ رِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) شهوی. شهوانی. || متمنی. راجی. مشتهی:
دل شه چو زآن نکته آگاه شد
از آن آرزو آرزوخواه شد.نظامی.
فرهنگ معین
( آرزوخواه ) ( ~. خا ) (ص فا. ) ۱ - تمنی کننده، امیدوار. ۲ - شهوی، شهوانی.
فرهنگ عمید
( آرزوخواه ) هوسباز.
فرهنگ فارسی
( آرزوخواه ) شهوی شهوانی
( آرزو خواه ) ( اسم ) ۱ - تمنی کننده راجی. ۲ - شهوی شهوانی.
ویکی واژه
تمنی کننده، امیدوار.
شهوی، شهوانی.
جمله سازی با آرزوخواه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مسامع همه شاهان به آرزوخواهند که از زبان دعاگو شوند گوهر چین
💡 او در نامههایی که برای دوستان قدیمیاش مینوشت، همواره با کلمات بسیار مهربانانه و صمیمانه، برای آنها آرزوخواه سلامتی و موفقیت در زندگی بود.
💡 آن مرد سالخورده که همه در محله او را میشناختند، همیشه با لبخندی بر لب، آرزوخواه خوشبختی و آرامش برای تمام کودکان و جوانان شهر بود.
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعران اغلب با استفاده از صفاتی مانند آرزوخواه، نسبت به محبوب یا دوستان خود ابراز محبت و دوستی عمیق خود میکردند.