آرامیدگی
مترادفها
آرامش، سکون
لغت نامه دهخدا
( آرامیدگی ) آرامیدگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) طمأنینه. سکون. قرار. استقرار. آرمیدگی.
- آرامیدگی نمودن؛ تَوَقّر.
فرهنگ فارسی
( آرامیدگی ) طمائ نینه سکون قرار استقرار.
قرار استقرار
ویکی واژه
سکون، آرامش، قرار. چون عَلَمها بر پای بُوَد همواره به قلب انبوهی آرامیدگی بُوَد. «فخرمدیر»
جمله سازی با آرامیدگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هیچ وضعی همچو آرامیدگی مقبول نیست شعله هم از داغ گشتن دلنشین گردیده است