آدمیخوار

مترادف‌ها

آدم‌خوار

لغت نامه دهخدا

( آدمیخوار ) آدمیخوار. [ دَ خوا/ خا ] ( نف مرکب ) مردم خوار. آدمیخواره:
آدمیخوارند اغلب مردمان.مولوی.

فرهنگ عمید

( آدمی خوار ) = آدم خوار

فرهنگ فارسی

( آدمیخوار ) ( اسم ) ۱- آنکه انسانرا خوراک خود قرار دهد. ۲ - بسیار وحشی.
مردم خوار

ویکی واژه

آدمی‌خوار
(قدیمی): آدمخوار. در جنگ‌ مغولانِ آدمیخوار... شهید شد. «نفیسی»

جمله سازی با آدمیخوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فلک با آدمی خاری زحد برد زمین نیز آدمیخواری زحد برد

💡 آدمیخوار است، حرص خودپرست دست او بر بند، تا دستیت هست

💡 در افسانه‌های قدیمی و داستان‌های هیولاها، موجودات آدمیخوار نقش بسیار ترسناک و مخوفی داشتند که باعث ایجاد وحشت در دل کودکان می‌شدند.

💡 فیلم‌های سینمایی ژانر وحشت، اغلب صحنه‌هایی از موجودات آدمیخوار را نشان می‌دهند تا هیجان و ترس را در مخاطبان خود به حداکثر برسانند.

💡 باستان‌شناسان در برخی مناطق دورافتاده، شواهدی از وجود قبایل آدم‌خوار در دوران باستان پیدا کرده‌اند که نشان‌دهنده رفتارهای عجیب انسانی در گذشته است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران