لغت نامه دهخدا
( آب سرخ ) آب سرخ. [ ب ِس ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شراب. خمر:
من و آب سرخ و سر سبز شاه
جهان گو فروشو به آب ِ سیاه.نظامی.
( آب سرخ ) آب سرخ. [ ب ِس ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شراب. خمر:
من و آب سرخ و سر سبز شاه
جهان گو فروشو به آب ِ سیاه.نظامی.
( آب سرخ ) (بِ سُ ) (اِمر. ) شراب.
( آب سرخ ) ( اسم ) شراب باده می.
شراب خمر
شراب.
💡 تا چند ز آب سرخ در چشم خرد از بیخردی آب سیاه آوردن
💡 زآب سرخ میافتاد با زال خرد ازین محیط تلوح ار خروج میطلبی
💡 ز عکس لاله شدست آب سرخ یا بلبل زبی وفایی گل گریه کرده در گلشن
💡 دمی چو خوک و زمانی چو بوزنه کندت به آب سرخ سیه روی گردی آخر کار
💡 تا خمار روز هجران را به آب سرخ می بشکنم در انتظار آن نگار غمگسار