فرهنگ معین
( آب تاخت ) (اِمر. ) ۱ - فشار آب، نیروی آب. ۲ - پیشاب، ادرار.
( آب تاخت ) (اِمر. ) ۱ - فشار آب، نیروی آب. ۲ - پیشاب، ادرار.
فشار آب، نیروی آب.
پیشاب، ادرار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز قلب آنچنان سوی دشمن بتاخت که از هیبتش شیر نر آب تاخت
💡 و کس باشد که یک ساعت نیز امید ندارد، چنان که رسول (ص) تیمم کرد به وقت آب تاختن که نباید که به آب نرسد. و کس بود که مرگ در پیش چشم وی باشد و هیچ غایب نبود، چنان که رسول (ص) معاذ را پرسید از حقیقت ایمان وی. گفت، «هیچ گام برنگرفتم که نپنداشتم که دیگر برنگیرم».