wolf-child
🌐 بچه گرگ
اسم (noun)
📌 کودکی که گمان میرود توسط گرگها شیر خورده یا پرورش یافته است.
جمله سازی با wolf-child
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 Documentaries warn that stories of a wolf child often romanticize trauma.
مستندسازان هشدار میدهند که داستانهای مربوط به یک بچه گرگ اغلب آسیبهای روحی را رمانتیک جلوه میدهند.
💡 That was all arranged, and the only thing now was to kill the Wolf-child.
همه چیز از قبل برنامهریزی شده بود، و حالا تنها کار کشتن بچه گرگ بود.
💡 I think the expression I used in the book is a wolf-child brought up in the wilderness without any culture around it.
فکر میکنم اصطلاحی که در کتاب به کار بردم، بچه گرگی است که در بیابان و بدون هیچ فرهنگی بزرگ شده است.
💡 The novel imagines a wolf child struggling to reconcile wild and human worlds.
این رمان، کودکی گرگ را تصور میکند که برای آشتی دادن دنیای وحشی و انسانی تلاش میکند.
💡 A teacher used the myth of a wolf child to discuss language acquisition.
معلمی از افسانهی بچهی گرگ برای بحث در مورد اکتساب زبان استفاده کرد.