swingeing
🌐 تاب خوردن
صفت (adjective)
📌 عظیم؛ کوبنده
📌 عامیانه.، تاب خوردن.
جمله سازی با swingeing
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 a swingeing criticism of the government's policies
انتقاد تند از سیاستهای دولت
💡 Homeowners now face swingeing increases in their bills.
صاحبان خانه اکنون با افزایش سرسامآور قبوض خود مواجه هستند.
💡 A swingeing fine convinced the company to overhaul its safety practices.
یک جریمه سنگین، شرکت را متقاعد کرد که رویههای ایمنی خود را اصلاح کند.
💡 Critics argued the policy’s swingeing restrictions would harm small businesses most.
منتقدان استدلال میکردند که محدودیتهای سختگیرانه این سیاست، بیشترین آسیب را به کسبوکارهای کوچک وارد میکند.
💡 The budget imposed swingeing cuts on public services, prompting intense debate.
این بودجه، کاهشهای چشمگیری را در خدمات عمومی اعمال کرد و بحثهای شدیدی را برانگیخت.