مقلوبة
🌐 وارونه
صفت / اسم (adjective / noun)
📌 رو به پایین
صفت / قید (adjective / adverb)
📌 وارونه
📌 درون-بیرون
📌 درون به بیرون
صفت / وجه وصفی (adjective / participle)
📌 وارونه
📌 واژگون شده
جمله سازی با مقلوبة
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 غالباً ما يرتدي الأطفال ملابسهم مقلوبة للمرح أثناء وقت اللعب.
بچهها اغلب برای سرگرمی در زمان بازی لباسهایشان را پشت و رو میپوشند.
💡 تُقدَّم مقلوبة ُ الأرزِّ عادةً في وسطِ الطاولةِ بعد قلبِ القدرِ بحذر.
مقلوبه برنج معمولاً پس از وارونه کردن دقیق قابلمه، در وسط میز سرو میشود.
💡 لا اثر لبصمات الاصابع، لكن نمط الايدي مقلوبة تمامًا.
اثر انگشتی وجود ندارد، اما طرح دست کاملاً برعکس است.
💡 تعلّمَ الشابُّ طريقةَ صنعِ مقلوبة ٍ فلسطينيةٍ من والدتهِ أثناء العطلة.
این مرد جوان در طول تعطیلات طرز تهیه مقلوبه فلسطینی را از مادرش یاد گرفت.
💡 أعدّت الجدةُ مقلوبة ً لذيذةً بالدجاج والباذنجان في مناسبةِ العائلة.
مادربزرگ برای این مناسبت خانوادگی، مقلوبه خوشمزهای با مرغ و بادمجان درست کرد.