معزول
🌐 ایزوله
صفت (adjective)
📌 ایزوله
📌 عایق بندی شده
📌 منزوی
📌 عزل شده
📌 توقیف شده
📌 جدا شده
📌 تفکیک شده
وجه وصفی (participle)
📌 برکنار شده
جمله سازی با معزول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ظلّ المنزل معزول بعد أن قطعت العاصفة الطريق المؤدي إليه.
این خانه پس از آنکه طوفان جاده منتهی به آن را قطع کرد، همچنان متروکه باقی ماند.
💡 شعر الموظف أنه معزول عن زملائه بسبب قلة التواصل معهم.
کارمند به دلیل عدم ارتباط با همکارانش، احساس انزوا میکرد.
💡 أنا معزول وبسبب عزلتي، لقد اضطررت للتعويض.
من منزوی هستم، و به خاطر این انزوا، مجبور بودهام جبران کنم.
💡 كان المختبر معزول تمامًا لحماية العينات من التلوث الخارجي.
آزمایشگاه کاملاً ایزوله بود تا نمونهها از آلودگی خارجی محافظت شوند.
💡 الترتيب لعرض سيارة بعد حلول الظلام في مكان بعيد أو معزول يجب أن يثير الشكوك.
ترتیب دادن نمایش خودرو پس از تاریکی هوا در مکانی دورافتاده یا منزوی باید شک و تردیدها را برانگیزد.
💡 هناك حيث تنتهي بيوت القرية يوجد بيت آخر معزول عنهم ليس ببعيد عن الجبل
آنجا، جایی که خانههای روستا تمام میشوند، خانهی دیگری جدا از آنها، نه چندان دور از کوه، وجود دارد.