مضجعي

🌐 تخت من

صفت یا نسبتی است از «مضجع» به معنی جای خواب، بستر یا محل آرمیدن؛ بنابراین «مضجعي» یعنی مربوط به بستر، خوابگاه یا محل استراحت.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 غلاف من

جمله سازی با مضجعي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وضعتُ الكتابَ عندَ مضجعي ثم أطفأتُ المصباحَ واستعددتُ للنومِ بهدوء.

کتاب را کنار تختم گذاشتم، سپس چراغ را خاموش کردم و آماده شدم تا با آرامش بخوابم.

💡 نظّفتُ الغرفةَ ورتّبتُ مضجعي قبل أن يزورَني الضيوفُ مساءً.

قبل از اینکه مهمان‌ها عصر به دیدنم بیایند، اتاق را تمیز کردم و تختم را مرتب کردم.

💡 ‫روحك الحوامة في األعالي‬ ‫ِ‬ ‫تناجز كآبتي بأجنحتها الزرقاء‬ ‫وجسدك المشبَع بالغواية‬ ‫ِ‬ ‫يصلي في مضجعي عاريا‬ ‫مشرئبا لقبل ال تنتهى‪.

روح تو که در ارتفاعات معلق است، با بال‌های آبی‌اش، مالیخولیای مرا به چالش می‌کشد، و بدن تو، اشباع از اغوا، برهنه در بستر من دعا می‌کند، در آرزوی بوسه‌هایی که هرگز پایانی ندارند.

💡 بعد يومٍ طويلٍ من العملِ، شعرتُ أن مضجعي هو المكانُ الوحيدُ الذي أرتاحُ فيه.

بعد از یک روز کاری طولانی، احساس می‌کردم تختم تنها جایی است که می‌توانم در آن استراحت کنم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران