مركزي
🌐 مرکزی
صفت (adjective)
📌 مرکزی
📌 متمرکز
📌 مرکز
📌 محوری
جمله سازی با مركزي
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قررت المحكمة تحويل المتهم إلى سجن مركزي بعد انتهاء الجلسة.
دادگاه پس از پایان جلسه تصمیم گرفت متهم را به زندان مرکزی منتقل کند.
💡 الثالوث الأقدس هو جزء مركزي من العقيدة والممارسات العبادية في المسيحية.
تثلیث مقدس بخش مرکزی آموزهها و اعمال عبادی مسیحیت است.
💡 طوّرت الجامعةُ نظاما مركزي ا لإدارة الامتحانات والنتائج بشكل أسرع وأكثر دقة.
این دانشگاه یک سیستم متمرکز برای مدیریت سریعتر و دقیقتر امتحانات و نتایج ایجاد کرده است.
💡 اختارَ المصنعُ موقعا مركزي ا قرب الطرق السريعة لتقليلِ تكاليف النقل والشحن.
این کارخانه برای کاهش هزینههای حمل و نقل و ارسال، مکانی مرکزی در نزدیکی بزرگراهها را انتخاب کرد.
💡 يقعُ المطارُ مركزي بالنسبة إلى المدينة، لذلك يسهل الوصولُ إليه من معظم الأحياء.
این فرودگاه در مرکز شهر قرار دارد، بنابراین از اکثر محلهها به راحتی قابل دسترسی است.
💡 أي تنبــأ ابإلنرتنــت لكنــه أخطــأ يف موضــوع الكمبيوتــر املركــزي ألن اإلنرتنــت ال يتحكــم هبــا كمبيوتــر مركــزي
او اینترنت را پیشبینی کرد، اما در مورد کامپیوتر مرکزی اشتباه کرد زیرا اینترنت توسط یک کامپیوتر مرکزی کنترل نمیشود.