محنک
🌐 چاشنی زده
این واژه در عربی بسته به کاربرد میتواند به معنی «آزموده، باتجربه، پخته» باشد، هرچند در برخی لهجهها یا متون ممکن است معنای دیگری هم بگیرد. در فارسی اگر منظور این کاربرد باشد، نزدیکترین معنا «آبدیده و باتجربه» است. چون این واژه در ساختار عربی کلاسیک بسیار رایج نیست، بهتر است با توجه به جمله معنی دقیقش سنجیده شود.
جمله سازی با محنک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وصفَ الصحفيُّ السياسيَّ بأنَّهُ رجلٌ محنك يجيدُ قراءةَ المواقفِ بسرعةٍ.
این روزنامهنگار، این سیاستمدار را مردی زیرک توصیف کرد که در پیشبینی سریع موقعیتها مهارت داشت.
💡 احتاجَ الفريقُ إلى مديرٍ محنك يديرُ الأزمةَ بحكمةٍ وخبرةٍ.
این تیم به یک مدیر باتجربه نیاز داشت که بتواند بحران را با درایت و تخصص مدیریت کند.
💡 كانَ التاجرُ محنك ًا يعرفُ كيفَ يتفاوضُ بهدوءٍ ويكسبُ ثقةَ الزبائنِ.
تاجر زیرک بود و میدانست چگونه با آرامش مذاکره کند و اعتماد مشتریان را جلب کند.