قفش

🌐 گرفتار

واژه‌ای عامیانه و محاوره‌ای است و در بعضی گویش‌ها به معنای گرفتن، چسبیدن، چنگ انداختن یا شوخی / طعنه گفتن به‌کار می‌رود؛ معنی دقیقش وابسته به لهجه و جمله است.

جمله سازی با قفش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 احتاج العامل إلى قفش قوي حتى يمسك السلك المعدني دون أن ينزلق.

کارگر به یک گیره محکم نیاز داشت تا سیم فلزی را بدون اینکه لیز بخورد، نگه دارد.

💡 استخدم النجار قفش ًا صغيرًا لإحكام تثبيت القطعة الخشبية أثناء القصّ.

نجار هنگام برش از یک گیره کوچک برای محکم کردن تکه چوب استفاده کرد.

💡 في الورشة، علّق الفني أدواته على قفش قريب من الطاولة لسهولة الوصول إليها.

در کارگاه، تکنسین ابزارهایش را برای دسترسی آسان روی یک قفسه نزدیک میز آویزان کرد.